تبليغاتX
مگه میشه بود و عاشقت نبود ؟ مگه میشه بود و باورت نداشت؟ مگه میشه گفت و غیر از تو نوشت ؟ مگه میشه خواند و بدون تو سرود؟ رهایی و عشق

رهایی و عشق

 

 

برگهای سپید دفتر نقاشی را که می بینم

وسوسه می شوم باز برای نقش زدن هزار باره تو

خیالم پرواز می کند به دور دستها

تا آخرین ردپای تو در ساحل شنی جانم

 

 



 

 

...تو را می کشم این بار

اما نه با ترانه همیشگی چشم چشم دو ابرو ...

که با ترانه ی زیبای :

...مهر مهر یه دنیا

عشق عشق هزار تا

دست دست یه مرهم

اینم یه یار و همدم

ببین چقدر قشنگه

دوسش دارم هوااار تا ..!!


رخ مهوش تو

گیسوان رقصنده ات در امواج باد

چشمان مست و همیشه نگرانت

تبسم شیرین و دلچسبت

دستانت که آرامش بخشند و نوازشگر

و...فراخنای سینه ات..

دیگر همه را با چشم بسته هم می توانم بکشم

حتی آوای مهربانیت

دوست دارم چشمانت را

 و یا بغض پنهانت ...


 

 


 

 

آماده رنگ آمیزی می شوم .. اما 

اقیانوس خیال من بدون تو بی رنگ است

نگاهی کن تا دریابد آبی چیست

دستانت را نشانش ده تا سبز را بیابد

صدایم کن تا زرد جلوه گر شود

عشقت را رو کن تا سرخ نمایان شود

...حرف بزن ، طنازی کن ، چرخی بزن

زمین و زمان را در هم آمیز

معادلاتم را بر هم زن

خودت را رنگ آمیزی کن !!!

 


 


می بینی عزیز دل؟ آرام جان ؟ می بینی؟!

آمده بودم تا تو را تصویر کنم

اما تا تو نباشی و نخواهی

نه تصوری ست ، نه تصویری

نه تجسمی و نه خیالی

نقاش باشم یا نقش چه فرقی دارد؟!

مهم این بود که قلب کوچک من

در کنار دل دریایی تو جای گیرد ، که گرفت

و نقاشیم به برکت این همجواری معطر شد

حالا دیگر تا ابد کنار این بوم

رج رج چشمان تو را نقش می زنم

و مدهوش از این همه رنگ

این همه جلوه گری

آرام می گیرم درسپیدی مطلق آغوش تو...!

 

 

نوشته شده در Mon 2 Nov 2009ساعت 10:12 PM توسط باران | |

..::تیک تیک زیبا و مفید::..